کاریکلماتور

کاریکلماتور

 


کاریکاتوری که با کلمات شکل می‌گیرد؛ این فرم نسبتا تازه‌ای در طنز است که مورد استقبال طنزنویسان و مخاطبانشان قرار گرفته است. به خصوص که روزگار ما، روزگار سرعت است و می‌نیمالیزم، بر تمامی قالب‌های هنری سایه انداخته است...
 


 

توان

بعضی‌ها عددی نیستند؛ ما آن‌ها را به توان رسانده‌ایم.

 

معرکه

وقتی کلاهتان پس معرکه باشد، تازه اول معرکه‌اید.

 

موی سپید

حتی موهایم هم می‌دانند که پایان شب سیه سپید است.

 

قوزک

آن‌قدر در خودم فرورفتم که سر از قوزک پایم درآوردم.

 

قانون

عده‎ای قانون را «پیاده» می‎کنند که خود «سوار» شوند.

 

آینده

برای این که «آینده»اش را خراب کنند «حال»ش را گرفتند.

 

مخالفان رژیم

آدم‎های لاغر با «رژیم» مخالفند.

 

دریا

زیباترین لب دنیا، لب دریاست.

 

عنکبوت

بی‌صداترین تار را عنکبوت می‌نوازد.

 

قلم

قلمی که مغز ندارد حتما آبرویت را خواهد بُرد.

 

گرسنگی

هیچ‌کس گرسنه نیست، همه روزی چند وعده گول می‌خورند.

 

فریاد

نقاش لال، فریاد می‌کشید.

 

آزادی

بعضی‌ها در ترافیک انقلابند و بعضی‌ها در مسیر آزادی.

 

هنر

خیلی از معتادها تابلو هستند اما ارزش هنری ندارند.

 

قصاب‌ها

قصاب‌ها آزادانه‌تر از روزنامه‌نگارها قلم می‌زنند.

 

ساعت

ساعت لاشه‌ی زمان است که بر روی مچ سنگینی می‌کند.

 

سیاستمدار

خیلی چیزها را زیر پا گذاشت؛ اما باز هم، هم قد سیاستمداران نشد.

 

سواری

همه چیز بر وفق مراد است و بعضی‌ها سوار بر خر مراد.

 

وصله

بعضی‌ها خیاط نیستند؛ اما خوب وصله‌هایی به آدم می‌چسبانند.

 

وقت

چون وقتمون خیلی کم بود، همه چیز بین ما زود تمام شد.

 

رویا

من با رویا زندگی می‌کنم و رویا با دیگری.

 

یک پیکر

به‌جز سیاستمدران، بنی‌آدم اعضای یک پیکرند.

/ 0 نظر / 14 بازدید