اقدامات امیرکبیر برای جلوگیری از شیوع وبا

 

 

 

 

 

 

 نخستین شیوع وبا در ایران به سال ۱۲۳۶ بازمى‌گردد. 26 سال بعد، وباى دیگرى در شهر تهران شیوع یافت. «ریشارخان»، سفیر فرانسه، در مورد وباى تهران مى‌گوید: «بیست و چهارم جولای [دهم شعبان ۱۲۶۱ ه.ق] که من به شهر آمده بودم، شاه به واسطه وبایى که بروز نموده بود از نیاوران کوچ کرده، توى کوه‌ها رفت... سى و یکم جولای: امروز در کوچه که منزل دارم، یکصد و بیست نعش وبایى را شمردم که به قبرستان مى‌بردند. گاهى دو، سه تابوت گذاشته، حمل و نقل مى‌کردند... احدى نزدیک به وبا  زدگان    نمى‌آمد» شاه مملکت، فرار را بر قرار ترجیح داد و به جاهاى خوش آب و هواى طهران رفت و «رعیت جماعت» تنها ماند و آنقدر کشته داد تا بیمارى از شدت افتاد. اما به روزگار میرزا تقى خان امیر کبیر چنین نبود و این مرد دوراندیش و ایران‌دوست، به هنگام صدارت خود، در پیشگیرى از بیمارى‌ها، گام‌هاى اساسى و جدى متناسب آن روزگار برداشت. به دستور امیر: جزوه قواعد معالجه وبا به چاپ رسید و راجع به چگونگى این بیمارى و جلوگیرى از سرایت آن... میان روحانیان و سرشناسان محله‌هاى شهر پخش شد و این تدبیرى ارزنده بود. به علاوه براى محافظت ممالک محروسه از آلودگى ناخوش مزبوره در مرزها، قاعده گراختین (قرنطین) گذارده شد که مسافران را چند روز در آنجا نگاه دارند و دود بدهند و بعد روانه شوند. دستور میرزا تقى خان در این موضوع و خاصه حاشیه‌اى که به خط خود افزوده قابل توجه است. در ذیحجه ۱۲۶۷ به اسکندرخان حاکم کرمانشاهان نوشت: از قرارى که عالیجاه میرزا ابراهیم خان کارپرداز اول دولت علیه مقیم دارالسلام بغداد نوشته است، ناخوشى وبا همه عربستان را فراگرفته و از اول خانقین الى نجف طغیان تمام دارد، اهالى بغداد کاملاً متفرق شده‌اند. البته آن مخدوم از تفصیل آن بهتر استحضار دارند، چون آنجا معبر عام است و هر روزه زوار عتبات و سایرین به همه ممالک محروسه تردد دارند، بسیار لازم است که براى محافظت ممالک محروسه از آلودگى ناخوشى مزبور و نشر و سرایت آن به ممالک محروسه، بناى گراختین که منفعت آن به کرات به تجربه رسیده است گذاشته شود. لهذا اظهار مى‌شود که آن مخدوم به زودى گراختین را در اول دخول زوار و مترددین به خاک علیه داده باشید که موافق قاعده چند روزى به آنها دود داده و در گراختین نگاه داشته، بعد از آن مرخص و روانه شوند». اما بعد از امیر کبیر، این کار منسوخ شد و میرزا آقا خان نورى نالایق، در سال ۱۲۷۳ با قرنطینه مرز عثمانى مخالفت کرد و نوشت: «از حالت قرانتین دولت عثمانى... به ستوه آمده ایم. نزدیک است که عنقریب حکم عمومى قطعى به کل اهالى ایران صادر شود که دیگر تردد خودشان را از خاک عثمانى، خاصه از عراق عرب موقوف دارند».
به این ترتیب وبا هر از چند گاهى در دیار ما شیوع مى‌یافت و عده زیادى را به وادى هلاکت رهنمون مى‌گشت و در همین سال از کن تا سوهانک زیاد تر از بیست، سى هزار نعش آوردند و در سال
۱۲۷۷ در تبریز ۲۴۷۴ نفر و در سال ۱۲۸۲ چهل هزار نفر مردند و در سال ۱۲۸۸ روزى ۲۰۰ تا ۴۰۰ نفر در کوچه و بازار و محله‌ها ى تهران مى‌مردند و بر اثر قحطى مردم به خوردن سگ و الاغ و موش روى آوردند و در سال ۱۳۱۰ در تهران ۲۳۰۰۰ نفر مبتلا شدند و به دیار باقى شتافتند و «مردگان را یا در گارى ریختند و به گودال‌ها و خندق شهر انداختند و یا به گورستان‌ها بردند... در قبرستان‌ها چنان مرده مى‌چیدند که گویا پارچه سفیدى روى گورستان کشیده اند و چون برخى را قبل از مرگ کامل و در حال اغما حمل مى‌کردند... بعضى مرده‌ها وقت شستن و یا کفن کردن و یا به قبر گذاشتن بلند شده و زنده گشتند. آنان هم که هنوز نمرده بودند، حیران و سرگردان بر جاى بودند و از بشره همه معلوم بود در میان بلا گرفتارند».
براى آنکه بدانید هنگامى که وبا شیوع مى‌یافت حکومت و حکومتگران چه مى‌کردند، شهادت یک شاهد عینى را بخوانید: «... روزى دویست نفر اقلاً مى‌میرند... تمام دکان و بازار را بسته اند و مردم همه به ابن بابویه و به مصلى رفته اند... به حسن آباد آمدم، در میان خیابان جمعیت زیاد دیدم، از بشره همه معلوم بود که در میان بلا گرفتارند... در شمیران و شهر و تمام دهات و اطراف طهران وبا معرکه مى‌کند... از دیروز تا به حال به گفته اطبا هزار و ششصد نفر از طهران و شمیران تلف شدند... شاه روز پنجشنبه بیست و چهارم با مختصرى از حرم فرار کرده به سمت شهرستانک تشریف بردند... از شهر و اطراف شهر مى‌گویند بیست و دو سه هزار نفر مبتلا شدند».

روایت دیگر شیوع وبا را از قول کنت دوگوبنیو بخوانید: «در سال
۱۸۵۶ بیمارى وباى سختى در ایران و تهران بروز کرد و هر کس دو پا داشت و مى‌توانست فرار نماید، براى حفظ جان خود از پایتخت فرار نمود. مردم چنان مى‌مردند که گویى برگ از درخت مى‌ریزد و با این که در تهران آمارى براى تعیین شمار بیماران وجود ندارد، مع ذالک من تصور مى‌نمایم که بیش از یک سوم سکنه تهران بر اثر وبا مردند.در کشورى که بنگاه ‌ها ى خیریه نیست، در کشورى که روحانیون بزرگ برخلاف روحانیون مسیحى وظیفه خود نمى دانند که بنگاه‌ها ى خیریه ایجاد نمایند، در کشورى که مریضخانه وجود ندارد و آب مشروب از مجراهاى سرباز و بدون حفاظ عبور مى‌کند، آن هم در گرماى تابستان معلوم است که بیمارى وبا چه بر سر اهالى مى‌آورد.در همان روزهاى اول که بیمارى بروز مى‌کرد، از طرف سفارت فرانسه براى جلوگیرى از توسعه بیمارى اقداماتى شد. منجمله ما به دربار تاکید کردیم که به وسایل مقتضى به مردم بفهمانند که به هیچ وجه آب خام ننوشند و همواره آب را پس از این که ده پانزده دقیقه جوشید میل نمایند، ولى هیچ کس به این حرف گوش     نمى داد و مردم مثل همیشه آب‌ها ى جوى را مى‌نوشیدند.ما به وسیله جارچى‌ها ى دربار به مردم گوشزد کرده بودیم که البسه اموات را بسوزانند و تا آنجا که ممکن است آب‌ها ى مشروب را نیالایند و در چاه‌ها مرتباً آهک بریزند، ولى مردم به اقدامات بهداشتى ما توجه نداشتند و مى‌گفتند که مرض از طرف خدا مى‌آید، اگر خدا خواست ما خواهیم مرد، وگرنه زنده خواهیم ماند. دیگر از یادآورى‌ها یى که ما کردیم، این بود که مردم مطلقاً سبزى خام نخورند و از خوردن میوه تا آنجا که ممکن است خوددارى نمایند و در صورتى که میل به خوردن میوه دارند، آن را با شکر بجوشانند، لیکن این حرف‌ها در گوش کسى اثر نمى کرد.به زودى چند تن از اطرافیان ما از بیمارى وبا مردند و من که وضع را چنین دیدم، براى فرار از این مرض تهران را ترک کردم».

وبا آنقدر از نفوس مردم کاست که سرانجام حکیم طولوزان پزشک مخصوص ناصرالدین شاه دستورالعمل براى کنترل بیمارى نوشت و آن را به چاپ رساند و در اختیار مردم قرار داد.او براى شهرها پیشنهاد قرنطینه کرد و تاکید کرد: «مسافرى که علامت درددل یا ناخوشى معده و امعاء مثل اسهال و تهبج [تورم، نفخ شکم] و باره زبان و فرورفتگى چشم در آنها مشاهده مى‌شود، باید چند روز ایشان را نگهدارى نمایند تا معالجه نموده، مرضشان را قلع و قمع نمایند».و در ادامه پیشنهاد کرد در صورت سلامت «تذکره حفظ صحتى» به او بدهند و از بازدید بارهاى مسافران بین شهرها غفلت نکنند و «... صندوق‌ها و یخدان‌ها و مفرش‌ها را باز نموده، رخوت کثیفه و تمام اسباب‌ها یى که ممکن است قبول تعفن نموده باشند، نباید به صاحب مال رد کرد، مگر بعد از آن که با جوشانیدن در آب یا گذاشتن در تنور یا دادن دود گوگرد یقین نمایند که رفع عفونت از اشیاى مزبوره شده است».  طولوزان مدت جوشانیدن رخت‌ها را پنج دقیقه معین کرده بود و اسیدفینیک و کلراد دوشو و سولفات دو کوشور را به عنوان مواد ضدعفونى کننده معرفى کرد.شستشوى بدن با صابون و دود گوگرد دادن لباس‌ها از دیگر راه‌ها ى جلوگیرى از شیوع وبا بود و شستن لباس با نمک نیز از جمله تاکید شده‌ها بود و ریختن زاج سبز در آب نیز تاکید شده بود. به رغم این همه تاکید و سفارش باز هم وبا بار دیگر به ایران سرایت کرد و این بار سال
۱۲۸۳ شمسى بود.

حاج سیاح محلاتى اشاره مبسوطى به چگونگى شیوع این بیمارى در سال فوق دارد. او مى‌گوید: عده اى زوار به قصد زیارت امام رضا(ع) از نجف راهى ایران شدند و به رغم تاکید اقامت در مرز جهت قرنطینه، آنها این امر را نادیده گرفتند و «... به زور وارد کرمانشاه شدند وبا هم که همراه خود آورده بودند در کرمانشاه طلوع کرد و همان روز جمعى مبتلا شدند و بیست و سه نفر همان روز اول مردند... به بروجرد و اصفهان و همدان و سایر جاها رفتند و مردم... جلوگیرى نکردند وبا هم همراه ایشان به هر جا وارد شدند، نشر کرد... قم مشتعل شد، به حضرت عبدالعظیم وارد شدند، در آنجا ظاهر شد، خواستند براى طهران جلوگیرى کرده قرنطینه بگذارند، در طهران هم طلوع کرد. با این کثافت و بى پرستارى و نبودن مریضخانه وبا بناى کشتار گذاشت. مردم دچار وحشت شدند، بزرگان و مقتدران به شمیران و سایر دهات و ییلاقات رفتند. کشتار این طور بلاها غالباً در فقرا و بیچارگان مى‌شود
۹۰۰۰»آنگونه که حاج سیاح مى‌گوید، او به همراه مسیونوز و همراهى شاه و عین الدوله تصمیم گرفتند مریضخانه ایجاد کنند. ابتدا چند دستگاه درشکه براى حمل بیماران و اشخاص متوفى تهیه شد؛ آنها که فوت کرده بودند به وسیله درشکه به غسالخانه برده مى‌شدند و آن دسته که در مقابل بیمارى مقاومت کرده بودند پس از مداوا «یک تومان پول و یک دست لباس» داده شد.در ادامه مختارالسلطنه حاکم تهران نیز همراه آنان شد و کار تدفین و مداوا ادامه یافت، اما جهالت مردم، همچنان کار دست آنها مى‌داد.  او مى‌گوید: «مختارالسلطنه کاملاً مشغول کار بوده چون معلوم شد نعشى را در قناتى انداخته اند و کار یک درشکه چى بوده که به غسالخانه نرسانده از این بابت مقرر کردیم درشکه چى که نعش مى‌برد، از غسالخانه قبض وصول آورد، شب عدد اموات را با قبض مطابقت مى‌کردیم». هرچند مختارالسلطنه نیز در ادامه کار خود مبتلا به وبا شد و روز بعد درگذشت. این وضع بعدها نیز کم و بیش وجود داشت و آب آلوده شهرهاى مختلف ایران و به خصوص تهران، در فصول گرم سال، بهترین شرایط را براى شیوع وبا فراهم مى‌آورد.سرانجام با لوله کشى آب تهران در سال ۱۳۳۴ وبا به صورت عام دیگر مشاهده نشد و در سال ۱۳۴۷ به وسیله مسئولین وقت وزارت بهدارى، به عنوان یک بیمارى بومى که هر آن امکان شیوع مى‌توانست بیابد، معرفى شد.