ترجمه ی دعای عرفه توسط دکتر علی شریعتی

حمد و سپاس خدایی را سزاست که تیر حتمیقضایش را هیچ سپری نمی شکند و لطف و محبت و هدایتش را هیچ مانعی باز نمی دارد و هیچآفریده ای به پای شباهت مخلوقات او نمی رسد.
............ . .
حهل و نادانی من وعصیان و گستاخی من تو را باز نداشت از اینکه راهنمایی ام کنی به سوی صراط قربتت وموفقم گردانی به آنچه رضا و خوشنودی توست.
پس
هر گاه که تو را خواندم پاسخمگفتی .
هر چه از تو خواستم عنایتم فرمودی.
هرگاه اطاعتت کردم قدردانی و تشکرکردی.
و هر زمان که شکرت را بر جا آوردم بر نعمت هایم افزودی.
و اینها همهچیست؟
جز نعمت تمام و کمال و احسان بی پایان تو؟!
............ . .
من کدامیک از نعمت های تو را می توانم بشمارم یا حتی به یاد آورم و به خاطرسپارم؟
............ . .
خدایا!الطاف خفیه ات و مهربانی های پنهانی ات بیشتر وپیشتر از نعمتها ی آشکار توست.
............ .. .
خدایا!من را آزرمناک خویش قرارده آن سان که انگار میبینمت.
من را آنگونه حیامند کن که گویی حضور عزیزت رااحساس می کنم.
خدایا!
من را با تقوای خودت سعادتمند گردان.
و با مرکبنافرمانی ات به وادی شقاوت و بد بختی ام مکشان.
در قضایت خیرم را بخواه.
وقدرت برکاتت را بر من فرو ریز تا آنجا که تاخیر را در تعجیل های تو و تعجیل را درتاخیر های تو نپسندم.
آنچه را که پیش می اندازی دلم هوای تاخیرش را نکند.
وآنچه را که بازپس می نهی من را به شکوه و گلایه نکشاند.
............ . ..
پروردگار من!
............ . ..
من را از هول و هراس های دنیا و غم واندوه هایآخرت رهایی ببخش.
و من را از شر آنان که در زمین ستم می کنند در امانبدار.
............ . ..
خدایا!
به که واگذارم می کنی؟
به سوی که می فرستیام؟
به سوی آشنایان و نزدیکان؟تا از من ببرند و روی برگردانند.
یا به سویغریبان و غریبه گان تا گره در ابرو بیافکنند و مرا از خویش برانند؟
یا به سویآنان که ضعف مرا می خواهند و خواری ام را طلب می کنند؟
............ . ..
من بهسوی دیگران دست دراز کنم؟در حالی که خدای من تویی و تویی کارساز و زمامدارمن.
............ .. ..
ای توشه و توان سختی هایم!
ای همدم تنهاییهایم!
ای فریاد رس غم وغصه هایم!
ای ولی نعمت هایم!
............ . ...
ایپشت و پناهم در هجوم بی رحم مشکلات!
ای مونس و مامن و یاورم در کنج عزلت وتنهایی و بی کسی!
ای تنها امید و پناهگاهم در محاصره ی اندوه و غربت وخستگی!
ای کسی که هر چه دارم از توست و از کرامت بی انتهای تو!
............ . ..
تو پناهگاه منی!
تو کهف منی!
تو مامن منی!
وقتی که راه ها و مذهب هابا همه ی فراخی شان مرا به عجز می کشانند و زمین با همه ی وسعتش بر من تنگی می کندو ...........
............ . ...
اگرنبود رحمت تو بی تردید من از هلاک شدگانبودم.
و اگر نبود محبت تو بی شک سقوط و نا بودی تنها پیشروی منمیشد.
............ . ...
ای زنده!
ای معنای حیات! زمانی که هیچ زنده ای دروجود نبوده است.
............ .. ...
ای آنکه :
با خوبی و احسانش خود را بهمن نشان داد.
و من با بدی ها و عصیانم در مقابلش ظاهر شدم.
............ . .. .
ای آنکه:
در بیماری خواندمش و شفایم داد..
در جهل خواندمش و شناختم عنایتکرد.
در تنهایی صدایش کردم و جمعیتم بخشید.
در غربت طلبیدمش و به وطن بازمگرداند.
در فقر خواستمش و غنایم بخشید.
............
من آنم که بدی کردم ... من آنم که گناه کردم.
من آنم که به بدی همت گماشتم..
من آنم که در جهالت غوطهور شدم.
من آنم که غفلت کردم.
من آنم که پیمان بستم و شکستم.
من آنم که بدعهدی کردم .....
و ....... اکنون باز گشته ام.
باز آمده ام با کوله باری ازگناه و اقرار به گناه.
پس تو در گذر ای خدای من!
ببخش ای آنکه گناه بندگان بهاو زیان نمی رساند.
ای آنکه از طاعت خلایق بی نیاز است و با یاری و پشتیبانی ورحمتش مردمان را به انجام کارها ی خوب توفیق می دهد.
............ . ...
معبودمن!
اینک من پیش روی توام و در میان دست های تو.
آقای من!
بال گسترده و پرشکسته و خوار و دلتنگ و حقیر.
نه عذری دارم که بیاورم نه توانی که یاریبطلبم.
نه ریسمانی که بدان بیاویزم.
و نه دلیل و برهانی که بدان متوسلشوم.
چه می توانم بکنم؟ وقتی که این کوله بار زشتی و گناه با من است؟!
انکار؟!
چگونه و از کجا ممکن است و چه نفعی دارد وقتی که همه ی اعضا وجوارحم به آنچه کرده ام گواهی می دهند؟
............ .. ..
خدای من!
خواندمتپاسخم گفتی.
از تو خواستم عطایم کردی.
به سوی تو آمدم آغوش رحمت گشودی.
بهتو تکیه کردم نجاتم دادی.
به تو پناه آوردم کفایتم کردی.
خدایا!
از خیمهگاه رحمتت بیرونمان مکن.
از آستان مهرت نومیدمان مساز.
آرزوها و انتظارهایمانرا به حرمان مکشان.
از درگاه خویشت ما را مران.
............ . ....
ای خدایمهربان!
بر من روزی حلالت را وسعت ببخش.
و جسم و دینم را سلامت بدار.
وخوف و وحشتم را به آرامش و امنیت مبدل کن.
و از آتش جهنم رهایمساز.
............ . ....
خدای من!
اگر آنچه از تو خواسته ام عنایتم فرمایی , محرومیت از غیر از آن زیان ندارد.
و اگر عطا نکنی هر چه عطا جز آن منفعتندارد.
یا رب! یا رب! یا رب!
............ . ....
خدای من!
این منم و پستیو فرو مایگی ام.
و این تویی با بزرگی و کرامتت.
از من این می سزد و از تو آن ............ ...
.........."
چگونه ممکن است به ورطه ی نومیدی بیافتم در حالیکه تو مهربان و صمیمی جویای حال منی."
..........
خدای من!
تو چقدر با منمهربانی با این جهالت عظیمی که من بدان مبتلایم!
تو چقدر درگذرنده و بخشنده ایبا این همه کار بد که من می کنم و این همه زشتی کردار که من دارم..
...........
خدای من!
تو چقدر به من نزدیکی با این همه فاصله ای که من از تو گرفتهام.
.......
تو که اینقدر دلسوز منی! .....
........
خدایا تو کی نبودی کهبودنت دلیل بخواهد؟
تو کی غایب بوده ای که حضورت نشانه بخواهد؟
تو کی پنهانبوده ای که ظهورت محتاج آیه باشد؟
.......
کور باد چشمی که تو را ناظر خویشنبیند.
کور باد نگاهی که دیده بانی نگاه تو را درنیابد.
بسته باد پنجره ای کهرو به آفتاب ظهور تو گشوده نشود..
و زیانکار باد سودای بنده ای که از عشق تونصیب ندارد..
.......
خدای من!
مرا از سیطره ی ذلت بار نفس نجات ده و پیشازآنکه خاک گور بر اندامم بنشیند از شک وشرک رهایی ام بخش.
........
خدایمن!
چگونه نا امید باشم در حالی که تو امید منی!
چگونه سستی بگیرم ,چگونهخواری پذیرم که تو تکیه گاه منی!
ای آنکه با کمال زیبایی و نورانیت خویش چنانتجلی کرده ای که عظمتت بر تمامی ما سایه افکنده.
یا رب! یا رب! یا رب!